|
بچه ی با دقت! + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 2:57 توسط بانوی دی |
چشمه آب گرمی که در کشور ایسلند وجود دارد از معروف ترین آب فشان های دنیاست و هر 5 تا 10 دقیقه یک بار آب را تا ارتفاع 20 متری از سطح زمین پرتاب می کند! قطر دهانهای که از آن آب خارج می شود حدود 3 متر است. عکس های این آبفشان را در زیر می بینید.
ادامه د ر صفحه ی بعد حتما ببینید... ادامه مطلب + نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387 19:8 توسط بانوی دی |
ادامه مطلب + نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 19:57 توسط بانوی دی |
روز مادر مبارک باد!
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 15:29 توسط بانوی دی |
روز مادر در ایران معاصر هر سال در کشور ایران سالروز تولد فاطمه زهرا دختر پیامبر اسلام مصادف است با روز مادر که در این روز پسران و دختران و همچنین پدران و مادران از مقام عالی مرتبه مادر تجلیل میکنند . مادر در فرهنگ ایرانیان از احترام خاصی برخوردار است .
مادر خوبم ای شکوفه ی آفرینش ای طلوع خوبی ها و ای تبسم سبز خدا میلادت مبارک + نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 15:10 توسط بانوی دی |
زلزله
زلزله که آمد او خواب بود،کنار کیف مدرسه و تکلیف علومش. وقتی به هوش آمد،صدای امدادگر ها را می شنید که بیل و کلنگ آوار ها را کنار می زدند. وقتی کم کم از لای چوب ها و تیرها ی سقف، ذره های نور خودشان را به او رساندند، با تعجب دیدند که لیوانش سالم است و لوبیا سر جایش است. از زیر آوارها که بیرونش آوردند،گیج بود.هنوز نمی دانست از خانواده اش چه کسی مانده و چه کسی رفته است. به لوبیایش نگاه کرد که توی لیوان آب جوانه زده بود.امروز زنگ دوم،علوم داشت.
نویسنده:فرهاد حسن زاده + نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 18:30 توسط بانوی دی |
زیارت
با قطار از ایستگاه رفت مشهد مادرم. اولین روز بهار ، با پرستو خواهرم. خواهرم توی حرم بس زیارت کرده است، مثل کفترهابه صحن خوب عادت کرده است! خواهرخوبم،سلام! خوب شد،زود امدی! درمحله اسم تو، شد،((پرستو مشهدی))! + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 14:46 توسط بانوی دی |
کی چه آرزویی دارد؟
آرزوی یک فیل! من یک فیل هستم .یک فیل خیلی چاق با گوش های بزرگ.من آرزو دارم یک روز آن قدر لاغر بشوم که چشم همه ی حسود ها بترکد! سوراخ دماغم معلوم نباشد!آن وقت به کلاس های اسکی روی آب بروم تا بالاخری یک روزی در این رشته قهرمان جهان بشوم! بقیه ی آرزو ها رو بعدا براتون می نویسم حالا برای این که خستگی تون در بیاد با خواندن این لطیفه لطفا لبخند بزنید
یک طوطی با یک قورباغه ازدواج می کند اسم بچه شان می شود قوطی!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 13:40 توسط بانوی دی |
نوعی تبلیغات باهال
چشم چرونی
بقیه تو صفحه ی دیکه ادامه مطلب + نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387 19:34 توسط بانوی دی |
عکس هایی از کارناوال گل هلند خیلی قشنگ بود البته اگر عکس هایی که گرفتم مورد پسندتان باشه
ادامه رو تو صفحه ی بعد حتما ببینید
ادامه مطلب + نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 18:56 توسط بانوی دی |
دوستان عزیز من عید را به شما تبریک گفته و سال خوشی را برای شما آرزومند هستم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 20:38 توسط بانوی دی |
داستان روباه و شير
روزي مرد فقيري از ميان جنگلي ميگذشت، ناگهان چشمش به روباهي كه دست و پا نداشت افتاد كه به سختي خود را حركت ميداد و در گوشهاي افتاده بود.
مرد فقير از ديدن روباه بسيار متعجب شد و سرش را رو به آسمان برد و خطاب به خداوند گفت: خدايا اين موجود بي دست و پا و ضعيف چگونه روزي خودش را به دست ميآورد ... مرد در گوشهاي نشست تا كمياستراحت كند، ناگهان سر و كله شيري پيدا شد و شير لاشه حيواني را روي زمين ميكشيد. شير در آن نزديكي ايستاد و مشغول خوردن غذايش شد. آنقدر از گوشت حيوان خورد تا سير شد و لاشه را همانجا رها كرد و به راه خودش رفت. + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 22:4 توسط بانوی دی |
كوچه تميز وپرنور
صداي بچههاي كوچه اينقدر بلند بود كه شهاب نميتونست حتي يه خط از كتابي رو كه دستش بود، بخونه.
گوشهاش رو پر از پنبه كرد اما صدا بلندتر از اوني بود كه فكرش رو ميكرد. بهزور و زحمت خودش رو پايين تخت جا كرد اما صدا اونجا هم به گوش ميرسيد. خواست پنجره اتاقش رو باز كنه و هورا بكشه كه يه توپ پلاستيكي راه راه قرمز خورد تو صورتش، گوشهاش از عصبانيت طوري قرمز شد كه هر كدوم قد يه بشقاب ديده ميشد بچهها از پايين خنديدن و واسه گرفتن توپ بالا و پايين پريدن اما شهاب پنجره اتاقش روبست و توپ رو بهشون نداد. از همه بدتر اين بود كه پردههاي اتاقش رو مامانش درآورده بود تا بشوره آخه يه هفته ديگه بيشتر به عيد نموده بود. شهاب هم كه از پنجره بيپرده چشمش به بچهها ميخورد بيشتر عصباني ميشد. نرجس نديمي دانش
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 21:55 توسط بانوی دی |
یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟ + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 19:8 توسط بانوی دی |
نوروز، از جشنهای باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن یک ماه ادامه داشته است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت. خانهتکانی خانهتکانی از دیگر آئینهای نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع میشود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو میشود و پاک و پاکیزه میگردد. چنان زوایای خانه را میروبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد. وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی میشود. پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن میشود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرفهایی زیبا میریزند و خیس میدهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد. نماد ها دیگر اقدام + نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 14:50 توسط بانوی دی |
انرژی خورشیدی نیروی محرکه هواپیمای آزمایشی هلیوس را تامین می کند.پرواز هلیوس بر فراز آب های اقیانوس آرام در جزایر هاوایی انجام گرفت. + نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 14:24 توسط بانوی دی |
برای بهتر زیستن اشتباهات خود را در دفتری ثبت کن و از خودت انتقاد کن! همان طوری که آب شکل لوله ای را می گیرد که در آن جریان دارد. زندگی شما هم شکل افکار را می گیر که در مغز شماست.
دشمنانت بر سه گروهند:دشمن تو.دوست دشمن تو.دشمن دوست تو
فکر کردن به آینده یعنی با ماندن از آینده!
اولین قسمت ایمن که مردم از دست می دهند ایمان به خودشان است
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 20:12 توسط بانوی دی |
مشخصات امام حسین.
نام:حسین نام مادر:فاطمه قاتل:شمر لقب:سید الشهدا مدت عمر:۵۷ سال محل دفن:کربلا کنیه:ابوعبدالله مدت امامت:۱۱سال تاریخ ولادت:۳شعبان نام پدر:علی تعداد فرزند:۴پسر ۳دختر تاریخ شهادت:۱۰ محرم + نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 18:31 توسط بانوی دی |
امام حسین (ع) در مورد هجرت خود می فرمایند: ((من برای زنده نگه داشتن دین اسلام و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده ام))
امام حسین(ع):بدانید که نیاز های مردم به سوی شما از نعمت های خداوند است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 18:10 توسط بانوی دی |
یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است. روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته میشود. عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته میشود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور میپردازند. البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم میکنند. حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح میکنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال میگردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش میآید را عید میدانند. همچنین در روایتهای مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند. + نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 13:1 توسط بانوی دی |
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386 18:36 توسط بانوی دی |
آيا میدانيد كه پيتزا يك غذای ايرانی است؟ 2500 سال پيش، سربازان ايرانی در ميدانهای جنگ، روی سپرهای فلزّی خود، پيتزا ميپختند. آنها خميری را روی سپرهای خود پهن ميكردند و سپس مقداری خرما و پنير (و احتمالاً سبزی) روی آن میپاشيدند.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 19:8 توسط بانوی دی |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 18:38 توسط بانوی دی |
سلام می خواهم چند لطیفه جالب بنویسم که حتما چرا عینک اولی:دکتر!من عینک لازم دارم. دومی:بله،حتما همین طور است.چون این جا ساندویچ فروشی است. بن بست به یکی می گویند بن بست را تعریف کن.می گوید:((می روی ...میروی...دیگه نمی تونی بری!)) ادامه در صفه ی بعد حتما + نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 22:2 توسط بانوی دی |
سلام من می خواهم ۱۰۰ تا از نام های خدا را به شما معرفی کنم
اما الان ۱۵ تا را معرفی می کنم تا بعد به ادامه عکس هادر صفحه ی بعد توجه کنید + نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 23:8 توسط بانوی دی |
صفحه بعد هم هست + نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 15:19 توسط بانوی دی |
سلام سلام چه جور عکسی می خوای ؟ بامزه ،بی مزه ،دخترونه یا پسرونه مسخره یا غمگین ..... در هر حال من به شما کاری ندارم عکس هارا می گذارم از هر کدام خوشتون اومد دیگه اومد!
ادامه مطلب + نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 14:57 توسط بانوی دی |
نگاه کن !خوب نگاه کن.وسعت آسماه را می بینی؟ستاره هارا چه طور ؟امانه! انگار ماه به آسمان نیامده امشب. انگار ماه منتظر طلوعی تازه است،طلوع هلالی شکلش نوید ماهی نو را می دهد،ماه((شوال))را. انگار باید جنبید.باید آماده شد. وقت اش رسیده،وقت استقبال از هلال ماه نو.اما این میزبانی چندان ساده نیست.چون وقتی وقتی به پشت سرت نگاه می کنی و میبینی مهمان یک ماهه ات بار سفره بستهو یقین می کنی که تا یک سال دیگر او رانخواهی دید،آسمان دلت بارانی میشود. به ادامه مطلب در صفحه مقابل توجه کنید + نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 2:28 توسط بانوی دی |
سفر به دهکده سبز کودکی کردم ...دوباره در تن ده سالگی فرو رفتم تمام شادی خورشید در نگاهم ریخت به راز روشنی چشمه،آشنایم کرد ****************************** آن روستا ی دامنه یالبرز ... جغرافیای کودکی من بود: ...در کوچه های دهکده،خمیازه های باد بابوی خاک توشه ی راهم بود کندوی شهر ،بر کمر تپه های دور بازیچه ی خیالو نگاهم بود! ( نادر نادر پور) + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 1:44 توسط بانوی دی |
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386 19:19 توسط بانوی دی |
|