گوناگون
چشمه آب گرمی که در کشور ایسلند وجود دارد از معروف ترین آب فشان های دنیاست و هر 5 تا 10 دقیقه یک بار آب را تا ارتفاع 20 متری از سطح زمین پرتاب می کند! قطر دهانهای که از آن آب خارج می شود حدود 3 متر است. عکس های این آبفشان را در زیر می بینید.
توضیحات علمی:
يک چشمه آب گرم در فاصله هاي منظم يا نامنظم يک فواره آب گرم يا بخار به هوا پرتاب مي کند و معمولاً در ناحيه آتشفشاني رخ مي دهد. آب های سطحی که به تدریج در شکاف یا مجرای آبفشان وارد میشود، هر قدر که پایین تر میرود چون درجه حرارت زمین بیشتر میگردد، لذا درجه حرارت آب نیز زیادتر میشود تا بالاخره به نقطهای میرسد که قسمتی از آب بخار میشود. بخار آب حاصله با ازدیاد حجم و فشار همراه بوده و به ناچار بر ستون آبی فوقانی خود فشار وارد میآورد، در این صورت آب به شکل فوارهای به خارج رانده میشود و پس از بیرون ریختن آب، عمل فوران متوقف گشته، دوباره پس از حصول شرایط عمل فوق تکرار میگردد.
(نویسنده توضیحات: رامین دلیلی)





ادامه د ر صفحه ی بعد حتما ببینید...
روز مادر در ایران معاصر
هر سال در کشور ایران سالروز تولد فاطمه زهرا دختر پیامبر اسلام مصادف است با روز مادر که در این روز
پسران و دختران و همچنین پدران و مادران از مقام عالی مرتبه مادر تجلیل میکنند . مادر در فرهنگ
ایرانیان از احترام خاصی برخوردار است .

مادر خوبم
ای شکوفه ی آفرینش
ای طلوع خوبی ها
و ای تبسم سبز خدا
میلادت مبارک
زلزله
زلزله که آمد او خواب بود،کنار کیف مدرسه و تکلیف علومش.
وقتی به هوش آمد،صدای امدادگر ها را می شنید که بیل و کلنگ آوار ها را کنار می زدند.
وقتی کم کم از لای چوب ها و تیرها ی سقف، ذره های نور خودشان را به او رساندند، با تعجب دیدند که
لیوانش سالم است و لوبیا سر جایش است.
از زیر آوارها که بیرونش آوردند،گیج بود.هنوز نمی دانست از خانواده اش چه کسی مانده و چه کسی
رفته است. به لوبیایش نگاه کرد که توی لیوان آب جوانه زده بود.امروز زنگ دوم،علوم داشت.![]()
نویسنده:فرهاد حسن زاده
با قطار از ایستگاه
رفت مشهد مادرم.
اولین روز بهار ،
با پرستو خواهرم.
خواهرم توی حرم
بس زیارت کرده است،
مثل کفترهابه صحن
خوب عادت کرده است!
خواهرخوبم،سلام!
خوب شد،زود امدی!
درمحله اسم تو،
شد،((پرستو مشهدی))!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کی چه آرزویی دارد؟
آرزوی یک فیل!
من یک فیل هستم .یک فیل خیلی چاق با گوش های بزرگ.من آرزو دارم یک روز آن قدر لاغر بشوم که
چشم همه ی حسود ها بترکد!
بعد هم بروم دماغم درازم را عمل کنم!تا آنقدر کوچک شود که حتی
سوراخ دماغم معلوم نباشد!آن وقت به کلاس های اسکی روی آب بروم تا بالاخری یک روزی در این
رشته قهرمان جهان بشوم!![]()
بقیه ی آرزو ها رو بعدا براتون می نویسم حالا برای این که خستگی تون در بیاد با خواندن این لطیفه
لطفا لبخند بزنید![]()
یک طوطی با یک قورباغه ازدواج می کند اسم بچه شان می شود قوطی!![]()
نوعی تبلیغات باهال![]()
دوربینو حال می کنی
لیوان شفاف
آقا به خدا ما بی گناهیم

چشم چرونی
ورزش برای سلامتی خوبه
جان... دستم رو ول کن
بقیه تو صفحه ی دیکه
عکس هایی از کارناوال گل هلند خیلی قشنگ بود البته اگر عکس هایی که گرفتم مورد
پسندتان باشه![]()







ادامه رو تو صفحه ی بعد حتما ببینید
دوستان عزیز من عید را به شما تبریک گفته و سال خوشی را برای
شما آرزومند هستم![]()

مرد در گوشهاي نشست تا كمياستراحت كند، ناگهان سر و كله شيري پيدا شد و شير لاشه حيواني را روي زمين ميكشيد. شير در آن نزديكي ايستاد و مشغول خوردن غذايش شد. آنقدر از گوشت حيوان خورد تا سير شد و لاشه را همانجا رها كرد و به راه خودش رفت.
روباه بي دست و پا كه بوي غذا به مشامش خورده بود، با هر سختي و زحمتي كه بود خود را به غذاي نيمخورده شير رساند و مشغول خوردن شد.
مرد فقير كه شاهد اين منظره بود، متوجه شد كه خداوند روزي رسان، روزي همه مخلوقات را خودش به آنها ميرساند. بنابراين به فكر فرو رفت كه دنبال روزي نرود و يكجا بنشيند تا خداوند روزياش را برساند و گوشهاي با خيال راحت نشست و منتظر روزي شد تا خداوند روزي او را برساند.
چند روز گذشت و هيچ غذايي براي او نيامد. مرد گرسنه ديگر رمقي در بدنش نمانده بود و نميتوانست بلند شود و يا حركت كند و به زحمت خود را جابه جا ميكرد.
در اين هنگام صدايي غيبي به گوشش رسيد: برو و همانند شير كه خودش روزي خود را فراهم ميكند و به ديگران نيز روزي ميرساند باش، نه همچون روباهشل كه در گوشهاي بيحركت افتاده باشد.
برو شير درنده باش اي دغل
مينداز خود را چو روباه شل
چنان سعي كن ، كز تو ماند چو شير
چه باشي چو روبه به وامانده سير
برگرفته از قصههاي گلستان و بوستان

خواست پنجره اتاقش رو باز كنه و هورا بكشه كه يه توپ پلاستيكي راه راه قرمز خورد تو صورتش، گوشهاش از عصبانيت طوري قرمز شد كه هر كدوم قد يه بشقاب ديده ميشد بچهها از پايين خنديدن و واسه گرفتن توپ بالا و پايين پريدن اما شهاب پنجره اتاقش روبست و توپ رو بهشون نداد. از همه بدتر اين بود كه پردههاي اتاقش رو مامانش درآورده بود تا بشوره آخه يه هفته ديگه بيشتر به عيد نموده بود. شهاب هم كه از پنجره بيپرده چشمش به بچهها ميخورد بيشتر عصباني ميشد.
يكي داشت زنجير چرخش رو درست ميكرد، يكي هي با گچ رو زمين خطهاي ليلي ميكشيد و پاك ميكرد، اون يكي بچههارو به صف كشيده بود و قطار بازي ميكرد، چند تاشون هم نگاهشون به پنجره شهاب بود تا با توپشون، گل كوچيك بازي كنند. شهاب همينطوري كه خيره مونده بود به كوچه، صداي باد بهاري رو كه داشت به درختها واسه خونه تكوني بهار كمك ميرسوند، شنيد. فكري به سرش زد و توپ رو برداشت و دويد وسط كوچه. بچهها خوشحال شدن كه شهاب هم اومده تا باهاشون بازي كنه اما تو سرشهاب فكرهاي تازهاي دور ميخورد كه كسي هنوز نميدونست.
وقتي شهاب توپ پلاستيكي راه راه قرمز روانداخت وسط كوچه از همه بچههاي كوچه خواست كه دورش حلقه بزنند.
شهاب به بچههاي كوچه گفت: يه نگاهي به ديوارها و درهاي كوچه بندازين بچهها كه گيج وويج شده بودن، سرهاشون روتكون دادن و رو به شهاب گفتن: كه چي بشه؟ شهاب گفت: خوب نيست كه سال جديد بشه و اين كوچه، همون كوچه پارسالي بمونه. ما بايد جاي اينهمه بازي و سروصدا باري از دوش اهالي كوچه برداريم.
حرف شهاب هنوز تموم نشده بود كه تويه چشم بهم زدن يكي جارو آورد، يكي سطل آب و اون يكي فرچه و پارچه و شلنگ آب و نردبان و .... فردا ظهر كه بچهها از مدرسه اومدن، خبري از سروصدا و شيطوني نبود تا غروب كار كردن و كاركردن و كاركردن.
همسايهها براشون چاي و بيسكويت آوردن و خستگي از تنشون رفت وقتي كوچهشون مثل آينه برق ميزد. حالا ديگه هر روز با دلي شاد انتظار ميكشيدن تا نوبهار پاهاشو تو اين كوچه تميز و پرنور بذاره.
نرجس نديمي دانش

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟
بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»
ترق!
ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من!»
ترق!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!
![]()
نوروز، از جشنهای باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن یک ماه ادامه داشته است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.
خانهتکانی
خانهتکانی از دیگر آئینهای نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع میشود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو میشود و پاک و پاکیزه میگردد.
چنان زوایای خانه را میروبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.
وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی میشود.
پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن میشود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرفهایی زیبا میریزند و خیس میدهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.

نماد ها
دیگر اقدام

انرژی خورشیدی نیروی محرکه هواپیمای آزمایشی هلیوس را
تامین می کند.پرواز هلیوس بر فراز آب های اقیانوس آرام در
جزایر هاوایی انجام گرفت.![]()
برای بهتر زیستن اشتباهات خود را در دفتری ثبت کن و از خودت انتقاد
کن!

همان طوری که آب شکل لوله ای را می گیرد که در آن جریان دارد.
زندگی شما هم شکل افکار را می گیر که در مغز شماست.![]()
دشمنانت بر سه گروهند:دشمن تو.دوست دشمن تو.دشمن دوست تو




فکر کردن به آینده یعنی با ماندن از آینده!
اولین قسمت ایمن که مردم از دست می دهند ایمان به خودشان است

نام:حسین نام مادر:فاطمه قاتل:شمر
لقب:سید الشهدا مدت عمر:۵۷ سال محل دفن:کربلا
کنیه:ابوعبدالله مدت امامت:۱۱سال تاریخ ولادت:۳شعبان
نام پدر:علی تعداد فرزند:۴پسر ۳دختر تاریخ شهادت:۱۰ محرم

![]()
امام حسین (ع) در مورد هجرت خود می فرمایند:
((من برای زنده نگه داشتن دین اسلام و امر به معروف و نهی از منکر قیام
کرده ام))
امام حسین(ع):بدانید که نیاز های مردم به سوی شما از نعمت های خداوند است.




عید قربان بر همه مسلمان جهان مبارک باد![]()

یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است.
روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته میشود.
عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته میشود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور میپردازند.
البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم میکنند.
حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح میکنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال میگردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش میآید را عید میدانند.
همچنین در روایتهای مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند.

آيا میدانيد كه پيتزا يك غذای ايرانی است؟
2500 سال پيش، سربازان ايرانی در ميدانهای جنگ، روی سپرهای فلزّی خود، پيتزا ميپختند. آنها خميری را روی سپرهای خود پهن ميكردند و سپس مقداری خرما و پنير (و احتمالاً سبزی) روی آن میپاشيدند.
سربازان يونانی پختن پيتزا را از سربازن هخامنشی ياد گرفتند و آن را به اروپا بردند. اين غذا به سرعت در آن سرزمينها رواج يافت و مورد استفاده قرار گرفت. مردم ايتاليا نيز مانند بقيّه، از اين خوراك تازه استقبال كردند. پيتزا مدّت زيادی غذای فقيران بود.
115 سال پيش، يك آشپز درباری، به فكر افتاد كه برای ملكهی ايتاليا پيتزا بپزد. ملكه مارگريتا، از اين غذا بسيار خوشش آمد و آرام آرام ديگران هم به آن علاقه نشان دادند. به اين ترتيب، پيتزا، نه تنها در ايتاليا كه در سراسر جهان مورد استقبال قرار گرفت.
چند سالی است كه پای اين خوراك خوشمزه به ايران هم باز شده است. البّته درستش اين است كه بگوييم پيتزا به زادگاه خود بازگشته است.

چرا
نمی گیره
در هر حال من که می نویسم![]()
عینک
اولی:دکتر!من عینک لازم دارم.
دومی:بله،حتما همین طور است.چون این جا ساندویچ فروشی است.
بن بست
به یکی می گویند بن بست را تعریف کن.می گوید:((می روی ...میروی...دیگه
نمی تونی بری!))
ادامه در صفه ی بعد حتما 
اما الان ۱۵ تا را معرفی می کنم تا بعد![]()




به ادامه عکس هادر صفحه ی بعد توجه کنید
سلام سلام چه جور عکسی می خوای ؟ بامزه ،بی مزه ،دخترونه یا پسرونه مسخره یا غمگین .....
در هر حال من به شما کاری ندارم عکس هارا می گذارم از هر کدام خوشتون
اومد دیگه اومد!![]()


کیف کیکی


نگاه کن !خوب نگاه کن.وسعت آسماه را می بینی؟ستاره هارا چه طور ؟امانه!
انگار ماه به آسمان نیامده امشب. انگار ماه منتظر طلوعی تازه است،طلوع
هلالی شکلش نوید ماهی نو را می دهد،ماه((شوال))را. انگار باید جنبید.باید
آماده شد. وقت اش رسیده،وقت استقبال از هلال ماه نو.اما این میزبانی چندان
ساده نیست.چون وقتی وقتی به پشت سرت نگاه می کنی و میبینی مهمان
یک ماهه ات بار سفره بستهو یقین می کنی که تا یک سال دیگر او رانخواهی
دید،آسمان دلت بارانی میشود.
به ادامه مطلب در صفحه مقابل توجه کنید
سفر به دهکده سبز کودکی کردم
...دوباره در تن ده سالگی فرو رفتم
تمام شادی خورشید در نگاهم ریخت
به راز روشنی چشمه،آشنایم کرد
******************************
آن روستا ی دامنه یالبرز ...
جغرافیای کودکی من بود:
...در کوچه های دهکده،خمیازه های باد
بابوی خاک توشه ی راهم بود
کندوی شهر ،بر کمر تپه های دور
بازیچه ی خیالو نگاهم بود!
( نادر نادر پور)